محمد عبد الله دراز (مترجم: عطائى)

649

دستور الأخلاق في القرآن (آئين اخلاق در قرآن) (فارسى)

عايد ما مىشود - به عقيدهء من - سبب و باعث عمل ما نشده است ، بلكه به نوعى پيآمد و نتيجهء آن است . و اين همان حالتى است كه در حديث وارد شده ، راجع به آن مردى كه عرض كرد : « يا رسول اللّه ! من عملم را پنهانى انجام مىدهم ، دوست ندارم كسى از آن مطّلع شود ، امّا اطّلاع پيدا مىكنند و من از اين بابت خوشحال مىشوم . » ، پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در مورد چنين كسى فرمود : « وى دو اجر دارد ، يك مزد پنهان‌سازى عمل و يك مزد آشكار شدن آن . » « 1 » . به راستى همهء مفسّران متّفق‌القول‌اند ، بر اين‌كه اين فرمودهء پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در حالتى است كه فرض آشكار شدن عمل پنهانى اتّفاق نيفتاده است ، مگر پس از پايان كار . بنابراين ؛ آيا اين شامل حالتى نيز مىشود كه در حال اداى وظيفه ناگهان اين انگيزه در او پيدا شود ؟ محاسبى پس از ذكر اختلاف‌نظرها دراين‌باره خواسته است كه اختلاف را از بين ببرد ، ولى تفرقه‌اى به وجود آورده است كه ما با آن موافقيم . او در واقع ملاحظه مىكند كه شادمانى را كه شخص در راه عمل خير مشاهده مىكند ، عوامل مختلفى دارد كه همهء آن عوامل ارزشى نيستند ، به‌طور مثال : گاهى منبع يك شادمانى اخلاقى آن است كه يك الگوى شايسته‌اى براى ديگران باشد ، نه آنكه از آنها بهره‌اى ببرد ، بلكه بدين وسيله كه شمارى از او پيروى كنند و به آن طريق عمل كنند ، فضيلتى عايدش شود . ولى او ممنوع نشده است از اين‌كه چنين حالت غير منتظره‌اى را كه پيش آمده و چيزى را كه خودش نخواسته است ، وقتى كه مىبيند نوعى از اجر الهى را نيز دارد و يا اين‌كه پيروان شايستهء او استحقاق رضوان الهى را دارند ، خوشحال شود . امّا آنچه مربوط به شادمانى طبيعى انسان است كه بايد در بين مردم در حدّ معيّنى باشد و آن همواره يك كاستى نسبت به ما محسوب مىشود ، ولى حرام نمىباشد ، مگر وقتى كه به همان شادى طبيعى بسنده كنيم و بدان قانع باشيم و هرگاه اين شادمانى نسبت به شعور غير ارادى و گذرا قطع شود ، با اصرار مىخواهيم به ما برگردد ، و آن هم تا وقتى كه نفوس كبيره تحت تأثير قرار

--> ( 1 ) - ر ك : صحيح ترمذى : 4 / 594 ، محاسبى در كتاب الرّعاية ، ص 192 ، تحقيق دكتر عبد الحليم محمود و طه سرور . و ر ك : صحيح ابن حبّان : 2 / 99 ، حديث 374 : موارد الظّمآن : 1 / 171 ، حديث 655 ؛ مجمع الزّوائد : 2 / 270 ؛ سنن ابن ماجه : 2 / 1412 ، حديث 4226 ؛ المعجم الأوسط : 5 / 71 ، حديث 4702 ؛ المعجم الكبير : 17 / 263 ، حديث 723 ؛ سبل السّلام : 4 / 186 ؛ حلية الأولياء : 8 / 250 .